حسن پيرنيا ( مشير الدوله ) و عباس اقبال آشتيانى

181

تاريخ ايران از آغاز تا انقراض سلسله قاجاريه ( فارسى )

مخصوصا چون در اهواز كارون طغيان كرد و در سدّها رخنه پيدا شد فخر الدّوله چنين پنداشت كه آن بر اثر خدعهء سپاه بهاء الدوله است ناچار اهواز را رها كرد و برى برگشت و بتدريج بدگمانى او نسبت به صاحب زائل گرديد و به او و بيارانش مال فراوان بخشيد و صاحب همچنان در وزارت فخر الدّوله باقى بود تا آنكه در سال 385 در رى وفات يافت و فخر الدّوله با وجود خدماتى كه از وزير فاضل كاردان خود ديده بود پس از مرگ او كليّهء اموالش را در ضبط خود گرفت و جميع ياران او را مصادره و جريمه نمود و از اين راه ذكرى زشت از خود بجا گذاشت . 3 - مجد الدّوله ( 387 - 420 ) دو سال بعد از فوت صاحب بن عباد فخر الدّوله نيز در قلعهء طبرك شهر رى وفات يافت و چون پسران او بحدّ رشد نرسيده بودند زوجه‌اش سيّده خاتون دختر اسپهبد رستم بن مرزبان متصدّى امور مملكت شد و او پسر چهار سالهء خود ابو طالب رستم را با لقب مجد الدّوله نامزد امارت رى و جانشينى شوهر كرد و همدان و كرمانشاه را هم بپسر ديگر ابو طاهر شمس الدّوله سپرد . سال جلوس مجد الدّوله بجاى پدرش فخر الدّوله همان سالى است كه در آن محمود غزنوى نيز بجاى پدر خود سبكتكين بامارت غزنه برقرار شده و سال بعد آن يعنى 388 مقارن ايّامى است كه از يك طرف محمود بعنوان سپهسالارى اردوى سامانيان بر خراسان استيلا يافته و از طرفى ديگر متّحد او قابوس وشمگير بعد از هجده سال ممانعت مؤيّد الدّوله و فخر الدّوله بامارت گرگان برگشته و عمّال مجد الدّوله را از آن ناحيه رانده است . به اين ترتيب مىبينيم كه قلمرو حكومتى مجد الدّوله در همان اوان جلوس او بين ممالك دو حريف قوىپنجه مثل محمود غزنوى و قابوس زيارى محصور شده و با رقابتى كه از قديم بين ديالمهء رى و آل زيار و سپهسالاران اردوى خراسان وجود